خرید بک لینک
از اداره که خارج شدم، برف، دانه دانه شروع به باریدن کرد. به پیاده رو که رسیدم، زمین، درست و حسابی سفید شده بود. وارد خانه که شدم، مادرم توی حیاط داشت رخت ها را از روی طناب جمع می کرد. هر وقت برف می با

برچسب: نویسنده: لیلا شریفی تاريخ: جمعه 12 بهمن 1397 ساعت: 11:38

صفحه بندی